تبليغاتX
غزال - تناقض در قرآن الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

يعقوب بن اسحاقِ كندي يكي از فيلسوفان  عراق بود او شروع به تأليف كتابي كرد كه مي‏خواست اثبات نمايد  كه قرآن داراي تناقض است و براي نوشتن اين كتاب چنان مشغول  مطالعه و تحقيق شد كه از مردم كناره گرفت و روزها به تنهايي در خانه خويش به اين كار مبادرت مي‏ورزيد  در همين ايام يكي از شاگردان او به محضر امام حسن عسگرى ع شرفياب شد، امام به او فرمودند: آيا در ميان شما يك مرد رشيد و جوانمرد پيدا نمي‏شود كه استاد شما را از اين كاري كه شروع كرده منصرف سازد؟!

شاگرد با ناراحتي عرض كرد: ما از شاگردان او هستيم، چگونه مي‏توانيم در اين كار يا كارهاي ديگر بر او اعتراض نماييم! امامع فرمود: آيا آنچه بگويم به او مي‏رساني؟ گفت: آري. امامع فرمودند: نزد او برو و با او انس بگير و او را در كاري كه مي‏خواهد انجام دهد ياري نما، آنگاه بگو سؤالي دارم آيا مي‏توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال مي‏دهد، بگو: اگر گوينده قرآن نزد تو آيد، آيا احتمال مي‏دهي كه منظور او از گفتارش معاني ديگري غير آن باشد كه تو پنداشته‏اي؟ خواهد گفت: امكان دارد، چون او اگر به مطلبي توجه كند مي‏فهمد و درك مي‏كند. هنگامي كه جواب مثبت داد بگو: از كجا اطمينان پيدا كرده‏اي كه مراد و منظور قرآن همان است كه تو مي‏گويي؟! شايد گويندة قرآن منظوري غير از آنچه تو به آن رسيده‏اي داشته باشد،‌ و تو الفاظ و عبارات را در غير معاني و مراد آن بكار مي‏بري!

آن شاگرد به  نزد كندي رفت، و به همان ترتيب كه  امام  دستور داده بودند با او مهرباني كرد تا سرانجام فرصت آن رسيد تا سؤال را مطرح نمود، كندي با شنيدن اين سئوال كمي جا خورد به همين خاطر از  شاگردش خواست كه سؤال خود را تكرار كند، و سپس مجدداً به فكر فرو رفت، و آن را بنا بر لغت محتمل و برحسب انديشه ممكن دانست پس از لحظاتي  سرش را بلند كرد و شاگردش را سوگند داد و گفت:  اين سؤال از كجا براي تو مطرح شد؟ شاگرد گفت: چيزي بود كه به خاطرم رسيد و سؤال كردم!  كندي گفت: ممكن نيست تو و افرادي مانند تو به چنين سؤالي راه يابند، بگو اين سؤال را از كجا آوردي؟ شاگرد گفت: ابومحمد امام حسن عسگرى ع به من چنين فرمان داد.

كندي لبخندي زد و به آرامي گفت: اينك درست گفتي، چنين سؤالي جز از آن خاندان نمي‏تواند باشد آنگاه آنچه در آن زمينه نوشته بود در آتش ريخت و سوزاند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 21:29  توسط محمد تقی زاده  |