دوست عزیزی می گفت می خواهم در یک موضوع با شما مباحثه کنم و شکستتان دهم . این مطلب مدت مدیدی منو به فکر واداشت . اگه شکست بخورم یا پیروز بشم چه اتفاقی ممکنه رخ بده ؟ اصلا مرز شکست و پیروزی در مباحث علمی و اعتقادی کجاست ؟ شاید برای یک مسئله علمی یا اعتقادی جوابی وجود داشته باشه اما کسی تا به حال به اون نرسیده باشه و بعدها برسه .
اما نکته مهمتر هدف از مباحث علمی است که به نظر من پیدا کردن راه از بیراه و رسیدن به رشد و تعالی مهمترین هدف میتونه باشه .
چرا باید نفس بکشیم و غذا بخوریم و بزرگ بشیم و مدرسه بریم کار کنیم و ازدواج کنیم و باز بزرگ بشیم و همینطور ادامه بدیم ؟ بهترین جواب اینه که چون می خواهیم رشد و تعالی و پیشرفت کنیم .
یکی از راههای پیشرفت شکست دادن عواملی است که به طرق مختلف سد راه ما در این مسیر پیشرفت قرار می گیرند .
باید توجه کنیم که در مباحثه هیچگاه نباید به فکر شکست دادن طرف مقابل باشیم چرا که این امر مانع از پذیرش استدلالهای منطقی طرف مقابل خواهد شد و همواره تلاش خواهیم کرد تا به نقاط ضعف سخنان طرف مقابل توجه کنیم و از آن برای شکست دادن او استفاده کنیم و از سخنان قوی و پرمایه او دور بمانیم .
البته معایب دیگری نیز وجود دارد که به همین مقدار بسنده می کنم .
* * * * * * * *
یکی از کتابهایی که علاقه بسیار زیادی به آن دارم دیوان شیخ بهایی است و بخصوص قسمت " پند اهل دانش و هوش از زبان گربه و موش " می باشد . این کتاب شامل مباحثات گربه و موش و استدلالهای فراوان و نکته های نغز در بیانات هر یک از آنان است که در نهایت با شکست موش همراه می شود و کتاب با این جمله خاتمه می یابد که « گربه این را گفت و ناگاه موش را بکشت و بخورد و روانه منزل خود گردید » . در این داستان گربه به مثابه " جان انسان " و موش نمادی از " نفس اماره "است . خواندن این کتاب را به همگان توصیه می کنم.
