تبليغاتX
غزال الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شیء

کلامی از آیت الله بهجت

دستور هم معلوم است كه چيست، [خداوند] از چه خوشش مي آيد، از چه بدش مي آيد. از آزار به غير حقّ، بدش مي آيد؛ از احسان به حق در جايش، خوشش مي آيد، همه اينها را مي داند و ما هم مي دانيم كه او اين دستور را داده و اينها را مي داند و مي بيند، آيا اين كار[ها] را مي كنيم؟
آدم جلوي يك نفر آدم عادي هر گونه معصيت نمي كند، با اينكه شخص عادي است، شايد قدرت من از قدرت او بيشتر باشد نتواند به من[ كاري كند]، اما همين قدر به من بدبين مي شود، با من بد مي شود، يك وقتي اگر فرصت پيدا كرد كار ما را تصفيه مي كند. اما خدا كه اين جور نيست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مي داند « چه كسي مي داند و چه كسي نمي داند »، همه اينها را مي داند.
[آيا] جلوي او مي توانيم مخفي بكنيم، يا نه آشكار كنيم طوري نمي شود، نمي تواند كاري بكند، آيا اين جور است؟ [آيا] هيچ فايده براي ما دارد، [آيا] مي توانيم مخفي كنيم؟
انسان، يا غير انسان- مكلّف- به جايي شقاوتش مي رسد كه اصلاً اين مطالب كأنه به گوشش نخورده كه خدايي داريم بيناست، شنواست، داناست، قادرست، رحيم و كريم است. قادرست يك سر سوزني اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، يك همچنين [خدايي است].
در انجيل برنابا- كه اقرب اناجيل به صحّت است- نوشته شده كه حضرت عيسي عليه السلام براي ابليس شفاعت كرد: « خدايا اين مدتها عبادت تو را مي كرد، تعليمات مي كرد، فلان مي كرد، بيا از گناهانش بگذر »! با اينكه از زمان آدم تا زمان عيسي عليه السلام چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نوري است كه حتي به اين هم ترحّم كرد [كه گفت]: خدايا از تقصيراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بيايد بگويد: من گناه كردم، اشتباه كردم، ببخش، همين؛ بيايد بگويد: « اخطأت فارحمني »، بيايد اين دو كلمه را بگويد. »
حضرت عيسي عليه السلام خيلي خوشحال شد كه كاري در عالم انجام داد، يك كاري كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه مي شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد.
از همان راهي كه داشت، شيطان را صدا زد، گفت: بيا، من براي تو بشارت آوردم!
گفت: از اين حرفها زياد است. [ حضرت عيسي (ع)] گفت: « تو خبر نداري، اگر بداني، سعي مي كني، حريص مي شوي كار را بفهمي. »
گفت:« من به تو مي گويم اعتنا به اين حرفها نداشته باش، از اين حرفها زياد است».
گفت: « تو خبر نداري[ خداوند] مي خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببينم چه بوده است. »
گفت: « اينكه تو بيايي و در محضر الهي بگويي:
« خدايا! أخطأت فارحمني؛ من اشتباه كردم، تو ببخش. »
ببينيد چقدر ما به خودمان ظلم مي كنيم كه به سوي خدا نمي رويم، به سوي چه كسي مي رويم؟ آخرش افتادن ميان چاه است، آخرش پشيماني است؛ خوب چيزي كه مي داني آخرش پشيماني است، حالا ديگر نرو.
[شيطان] گفت: « نه، او بايد بيايد و بگويد من اشتباه كردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اينكه لشكر من از او زيادتر است! آن ملائكه ايي كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آنها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اجنّه اي هم كه ايمان به خدا نياوردند، لشكر من هستند، تمام بت پرستهاي بشر، لشكر من هستند! »

اين، به زيادتي لشكر در روز قيامت مي خواهد مغرور شود! آنجا جاي زيادتي و كمي نيست. هر چقدر زياد باشد جهنّم مي گويد: ( هل من مزيد؟ سوره ق/30 ). آن وقت تو مي خواهي با زيادتي لشكر كار بكني! بله، لشكر تو زياد است؛ [اما] جهنم جايشان مي شود؛ جهنم نمي گويد: «اتاق نداريم» جهنم مي گويد:
« هرچقدر هست بياوريد، هل من مزيد؟ » يعني اينكه بياوريد، هرچه زيادتر بياوريد. جا داريم!
[حضرت عيسي (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم براي تو هم كاري بكنم. تو مي گويي: خدا بايد بيايد من او را ببخشم!؟ »
مقصود، حلّ اين مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن، عالم بودن و جاهل بودن، دور مي زند. اصل مطلب، از جهل اين بدبخت است. تو اي جاهل! مي گويي: « چيزي كه آتش شد ديگر ممكن نيست براي خاك خضوع بكند؟ » آدم خاكِ به تنهايي است؟ يا مجموع خاك و يك پاك ديگري است. تو هم كه فقط آتش نيستي، مثل آتش هاي جامد، روح داري، مكلفي، يك آتش مكلف هستي. [خداوند] به تو فرمود: «اسجدوا»، سجده نكردي؛ قهراً مجموع روح و جسم، انسان يا جنّ يا شيطان يا ملك مي شود.
اين بدبخت خيال كرد كه همين بدن او با بدن اين، اين ظلماني و آن نوراني است؛ ديگر محال است نوراني براي ظلماني سجده و خضوع كند؛ ديگر نمي داند كه اين، نوراني است.
اي جاهل! آيا نمي دانستي آن وقتي كه مجلس امتحان، درس امتحان شد، تمام ملائكه، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامي آنهايي را كه خداوند اشاره كرد اسمهاي اينها را بگوييد، يا خودشان، يا ساير ملائكه، يا ساير اشياء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چيزي نداريم؛ هر چيزي كه به ما ياد دادي بلد هستيم و هر چيزي را كه ياد ندادي بلد نيستيم. [خداوند] به آدم فرمود: « تو بگو! »، [آدم] تمام اسامي را بيان كرد.
حالا كه فهميدي آدم بر تمام ملائكه- با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائكه- تفوّق پيدا كرد و مقدم شد و حال كه فهميدي كه آدم بر تو و همه ملائكه مقدم است، باز هم، خجالت نكشيدي، باز هم گفتي: ( خلقتني من نار و خلقته من طين. سوره ص/76 ) ؟ باز هم جاي اين [حرف] است؟ باز هم نفهميدي؟
ببينيد: ميزان، علم و جهل است.

خوب، اگر [تا به حال] نفهميدي كه آدم بايد [به] آنچه معلوماتش است عمل كند، از حالا توبه بكن، اقلاً حالا بپرس: « آيا توبه من قبول مي شود يا نه؟ »
و علي هذا، ببينيد چقدر ما غافليم! چقدر ما به خودمان ظالميم كه واضحات را زير پا مي گذاريم! مطلب همين است، دائر مدار اين است كه اگر معلومات ما زير پا نباشد، مجهولات ما عملي نشود، كار تمام است.
معلومات را نبايد زير پا گذاشت، آدم پشيمان مي شود، اگر به معلوماتش عمل كرد، ديگر روشن مي شود، ديگر توقف ندارد.
اگر ديد باز هم توقف دارد، بداند- به طور يقين- بعضي از معلومات را زير پا گذاشته است، كفشش ريگ دارد، خوب دقت نكرد كه اين ريگ را خارج كند:
« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم. » بحار الانوار، ج78، ص189.
( و الذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا ) سوره عنكبوت/69.
( ومن عمل بما علم كفي ما لم يعلم ) ثواب الاعمال،ص134.
هيچ كس نيست كه بگويد هيچ چيز نمي دانم، [اگر بگويد] دروغ مي گويد هر كسي [كه] هست، غير معصوم بعضي چيزها را ميداند و بعضي چيزها را نميداند؛ آن چيزهائي را كه مي داند، اگر عمل كند، آن چيزهايي را كه نمي داند مي فهمد.
آن چيزهايي را كه مي دانيد، عمل كنيد؛ و آن چيزهايي را كه نمي دانيد، از حالا توقف كنيد و احتياط كنيد تا روشن شود، وقتي به آنها عمل كردي روشن مي شود؛ به همان دليلي كه اينها را براي شما روشن كرد، آنهاي ديگر را هم روشن مي كند.
علي هذا، ببينيد، براي چه توقف داريم. آنچه مي داني بكن و آنچه نمي داني، احتياط كن، هرگز پشيمان نخواهي شد.خداوند بر توفيقات همه شما بيفزايد. و خداوند ان شاءالله، سلامتي مطلقه روحيّه و جسميّه، به همه مرحمت فرمايد.
« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »
ماخذ : كتاب به سوي محبوب و كتاب برگي از دفتر آفتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:8  توسط محمد تقی زاده  | 

آرمان نهايي انقلاب اسلامي ايران - در سال 1357- فقط سقوط يك رژيم سياسي و جايگزيني رژيم سياسي ديگر نبوده كه با تحقق آن، انقلاب پايان يافته باشد بطور کلي فرآيند تکاملي انقلاب اسلامي را مي‌توان به 5 مرحله تقسيم بندي نمود: 1- پيروزي انقلاب اسلامي 2- تحقق نظام اسلامي 3- تشکيل دولت اسلامي 4- شکل گيري کشور اسلامي 5- ساختن دنياي اسلامي.

رهبر معظم انقلاب اسلامي اين مراحل پنج‌گانه را چنين تشريح نموده‌اند:

«ما مي‌خواهيم آن نظامي، آن تشكيلاتي و آن حكومتي را كه بتوان اين هدفها را در آن محقّق كرد، به وجود آوريم. اين يك فرآيند طولاني و دشواري دارد و شروعش از انقلاب اسلامي است... اين قدمِ اوّل است.

انقلاب كه تحقّق پيدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقّق نظام اسلامي است. نظام اسلامي، يعني طرح مهندسي و شكل كلّي اسلامي را در جايي پياده كردن. مثل اين‌كه وقتي در كشور ما نظام سلطنتي استبدادي فردي موروثي اشرافي وابسته برداشته شد، به جاي آن، نظام ديني تقوايي مردمي گزينشي جايگزين مي‌شود؛ با همين شكل كلّي كه قانون اساسي برايش معيّن كرده، تحقق پيدا مي‌كند؛ يعني نظام اسلامي. بعد از آن‌كه نظام اسلامي پيش آمد، نوبت به تشكيل دولت اسلامي به معناي حقيقي مي‌رسد؛ يا به تعبير روشن‌تر، تشكيل منش و روش دولتمردان - يعني ماها - به گونه‌ي اسلامي؛ چون اين در وهله‌ي اول فراهم نيست؛ بتدريج و با تلاش بايد به وجود آيد. مسؤولان و دولتمردان بايد خودشان را با ضوابط و شرايطي كه متعلق به يك مسؤول دولت اسلامي است، تطبيق كنند. يا چنان افرادي - اگر هستند - سر كار بيايند؛ يا اگر ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت حركت دهند و پيش ببرند. اين مرحله‌ي سوم است كه از آن تعبير به ايجاد دولت اسلامي مي‌كنيم. نظام اسلامي قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامي شود. دولت به معناي عام، نه به معناي هيأت وزرا؛ يعني قواي سه‌گانه، مسؤولان كشور، رهبري و همه.

مرحله‌ي چهارم - كه بعد از اين است - كشورِ اسلامي است. اگر دولت به معناي واقعي كلمه اسلامي شد، آن‌گاه كشور به معناي واقعي كلمه اسلامي خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعيض از بين خواهد رفت؛ فقر بتدريج ريشه‌كن مي‌شود؛ عزّت حقيقي براي مردم به وجود مي‌آيد؛ جايگاهش در روابط بين‌الملل ارتقاء پيدا مي‌كند؛ اين مي‌شود كشور اسلامي.

از اين مرحله كه عبور كنيم، بعد از آن، دنياي اسلامي است. از كشور اسلامي مي‌شود دنياي اسلامي درست كرد. الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مي‌آيد.»

معظم له در پاسخ به اين سوال که هم‌اينک ما در کدام مرحله قرار داريم مي‌فرمايند:

«ما در كدام مرحله‌ايم؟ ما در مرحله‌ي سوميم؛ ما هنوز به كشور اسلامي نرسيده‌ايم. هيچ كس نمي‌تواند ادّعا كند كه كشور ما اسلامي است. ما يك نظام اسلامي را طرّاحي و پايه‌ريزي كرديم - «ما»، يعني همانهايي كه كردند - و الان يك نظام اسلامي داريم كه اصولش هم مشخّص و مبناي حكومت در آن‌جا معلوم است. مشخّص است كه مسؤولان چگونه بايد باشند. قواي سه‌گانه وظايفشان معيّن است. وظايفي كه دولتها دارند، مشخّص و معلوم است؛ اما نمي‌توانيم ادّعا كنيم كه ما يك دولت اسلامي هستيم؛ ما كم داريم. ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم. ما بايد خودمان را تربيت كنيم. البته اگر در رأس كار يك امام معصوم مثل اميرالمؤمنين(ع) باشد كه قولش، فعلش و منشش الگوست، كار براي كارگزاران نظام آسانتر است؛ چون نسخه‌ي كامل را در اختيار دارند و در همه چيزش هدايت هست. وقتي آدمي مثل من در رأس كار باشد، البته كارِ كارگزاران مشكلتر است؛ ولي ثوابشان هم بيشتر است. اگر توانستند در اين راه حركت كنند، اجر الهي‌شان بيشتر خواهد شد. هر كدام از شما تلاش كنيد كه براي اين مسؤوليتها خودتان را با الگوي اسلامي منطبق سازيد؛ يعني دينتان، تقوايتان، رعايتتان نسبت به حال مردم، رعايتتان نسبت به شرع، رعايتتان نسبت به بيت‌المال، اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيق‌بازيها و قوم‌وخويش‌پرستيها و اجتنابتان از تنبلي و بيكارگي و بي‌عملي و هوي و هوس و اين چيزها مطابق با الگوي اسلام باشد.» (12/9/79)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:57  توسط محمد تقی زاده  | 

شهداء

       ما رفیق نیمه راه نیستیم   پرورده رفاه نیستیم    آلوده گناه نیستیم

      رسم پرواز نمی دانیم  دستمان را بگیرید و راه پرواز بیاموزیدمان

     * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خواستم با تو بگویم سخنی از ره عشق

اما چه بگویم که ندانم سر این راه کجاست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا با هم بگوییم درد بی پایانمان

تا رها گردیم از این فریاد بی انجاممان

عقده ها را وا کنیم یکسر همه گریان شویم

سینه ها را پاک شوییم وا رهیم از داغمان

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:15  توسط محمد تقی زاده  |