تبليغاتX
غزال الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

صور فلکی حیوانات
 تقويم دوازده حيوانی نه تنها در ايران، بلکه در اکثر کشورهای جهان، به ويژه در آسيا جايگاه ويژه ای دارد12 صورت فلكي حيوانات در آسمان عبارتند از: گاو، موش، اژدها، خرگوش، ببر، مار، اسب، ميمون، خروس، بز سگ و خوك. ستاره شناسي چيني بر تقويم قمري استوار است كه شامل دوره اي شصت ساله است. هر دوره به تعداد صور فلكي حيوانات به 12 تقسيم مي‌شود و هر دوره به يك عنصر وابسته است و ويژگي هايي به هر دوره و هر علامتي منتسب است. اين 12 علامت فلكي هم با يكديگر مناسباتي دارند.


دکتر ابوالفضل نبئی در کتاب "گاهشماری در تاريخ" درباره منشاء تقويم دوازده حيوانی نوشته است که در قديم تصور می شد اين تقويم مربوط به اقوام ترک است و تنها در ميان اقوام قاره آسيا رواج دارد. در حالی که معلوم شده است اين گاهشماری در ميان بوميان آمريکا نيز متداول بوده است.

به نوشته دکتر نبئی آثار ابوريحان بيرونی قديمی ترين اثری است که به رواج اين گاهشماری در آسيای مرکزی پرداخته است. ابن منجم نيز در آثارالباقيه در بخش تقويم ملل مختلف، جدول ماه های منسوب به ترکان را نشان داده است. اين اسامی عبارتند از: ۱- چقان يا کسکو (موش) ۲- اود يا سغر (گاو نر) ۳- بارس (پلنگ) ۴- تفشان يا تفشيجان يا توشقان (خرگوش) ۵- لو (نهنگ) ۶- ييلان (مار) ۷- يونت (اسب) ۸- قوی ( گوسفند) ۹- بيجين (ميمون) ۱۰- تغاقوی يا تخاقوی (مرغ خانگی)۱۱- ايت (سگ) ۱۲- تونگوز( خوک) اين شعر قديمی نيز يادآور ترتيب سالهاست:
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زان چهار چو بگذری نهنگ آيد و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر كار

 سال نو برهمه ایرانیان مبارک باد

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:18  توسط محمد تقی زاده  | 

يعقوب بن اسحاقِ كندي يكي از فيلسوفان  عراق بود او شروع به تأليف كتابي كرد كه مي‏خواست اثبات نمايد  كه قرآن داراي تناقض است و براي نوشتن اين كتاب چنان مشغول  مطالعه و تحقيق شد كه از مردم كناره گرفت و روزها به تنهايي در خانه خويش به اين كار مبادرت مي‏ورزيد  در همين ايام يكي از شاگردان او به محضر امام حسن عسگرى ع شرفياب شد، امام به او فرمودند: آيا در ميان شما يك مرد رشيد و جوانمرد پيدا نمي‏شود كه استاد شما را از اين كاري كه شروع كرده منصرف سازد؟!

شاگرد با ناراحتي عرض كرد: ما از شاگردان او هستيم، چگونه مي‏توانيم در اين كار يا كارهاي ديگر بر او اعتراض نماييم! امامع فرمود: آيا آنچه بگويم به او مي‏رساني؟ گفت: آري. امامع فرمودند: نزد او برو و با او انس بگير و او را در كاري كه مي‏خواهد انجام دهد ياري نما، آنگاه بگو سؤالي دارم آيا مي‏توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال مي‏دهد، بگو: اگر گوينده قرآن نزد تو آيد، آيا احتمال مي‏دهي كه منظور او از گفتارش معاني ديگري غير آن باشد كه تو پنداشته‏اي؟ خواهد گفت: امكان دارد، چون او اگر به مطلبي توجه كند مي‏فهمد و درك مي‏كند. هنگامي كه جواب مثبت داد بگو: از كجا اطمينان پيدا كرده‏اي كه مراد و منظور قرآن همان است كه تو مي‏گويي؟! شايد گويندة قرآن منظوري غير از آنچه تو به آن رسيده‏اي داشته باشد،‌ و تو الفاظ و عبارات را در غير معاني و مراد آن بكار مي‏بري!

آن شاگرد به  نزد كندي رفت، و به همان ترتيب كه  امام  دستور داده بودند با او مهرباني كرد تا سرانجام فرصت آن رسيد تا سؤال را مطرح نمود، كندي با شنيدن اين سئوال كمي جا خورد به همين خاطر از  شاگردش خواست كه سؤال خود را تكرار كند، و سپس مجدداً به فكر فرو رفت، و آن را بنا بر لغت محتمل و برحسب انديشه ممكن دانست پس از لحظاتي  سرش را بلند كرد و شاگردش را سوگند داد و گفت:  اين سؤال از كجا براي تو مطرح شد؟ شاگرد گفت: چيزي بود كه به خاطرم رسيد و سؤال كردم!  كندي گفت: ممكن نيست تو و افرادي مانند تو به چنين سؤالي راه يابند، بگو اين سؤال را از كجا آوردي؟ شاگرد گفت: ابومحمد امام حسن عسگرى ع به من چنين فرمان داد.

كندي لبخندي زد و به آرامي گفت: اينك درست گفتي، چنين سؤالي جز از آن خاندان نمي‏تواند باشد آنگاه آنچه در آن زمينه نوشته بود در آتش ريخت و سوزاند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 21:29  توسط محمد تقی زاده  | 

با سلام به همه دوستان عزیز

دوست عزیزی می گفت می خواهم در یک موضوع با شما مباحثه کنم و شکستتان دهم . این مطلب مدت مدیدی منو به فکر واداشت . اگه شکست بخورم یا پیروز بشم چه اتفاقی ممکنه رخ بده ؟ اصلا مرز شکست و پیروزی در مباحث علمی و اعتقادی کجاست ؟ شاید برای یک مسئله علمی یا اعتقادی جوابی وجود داشته باشه اما کسی تا به حال به اون نرسیده باشه و بعدها برسه .

اما نکته مهمتر هدف از مباحث علمی است که به نظر من پیدا کردن راه از بیراه و رسیدن به رشد و تعالی مهمترین هدف میتونه باشه .

چرا باید نفس بکشیم و غذا بخوریم و بزرگ بشیم و مدرسه بریم کار کنیم و ازدواج کنیم و باز بزرگ بشیم و همینطور ادامه بدیم ؟ بهترین جواب اینه که چون می خواهیم رشد و تعالی و پیشرفت کنیم .

یکی از راههای پیشرفت  شکست دادن عواملی است که به طرق مختلف سد راه ما در این مسیر پیشرفت قرار می گیرند .

باید توجه کنیم که در مباحثه هیچگاه نباید به فکر شکست دادن طرف مقابل باشیم چرا که این امر مانع از  پذیرش استدلالهای منطقی طرف مقابل خواهد شد و همواره تلاش خواهیم کرد تا به نقاط ضعف سخنان طرف مقابل توجه کنیم و از آن برای شکست دادن او استفاده کنیم و از سخنان قوی و پرمایه او دور بمانیم .

البته معایب دیگری نیز وجود دارد که به همین مقدار بسنده می کنم .

* * * * * * * *

یکی از کتابهایی که علاقه بسیار زیادی به آن دارم دیوان شیخ بهایی است و بخصوص قسمت " پند اهل دانش و هوش از زبان گربه و موش "  می باشد . این کتاب شامل مباحثات گربه و موش و استدلالهای فراوان و نکته های نغز در بیانات هر یک از آنان است که در نهایت با شکست موش همراه می شود و کتاب با این جمله خاتمه می یابد که « گربه این را گفت و ناگاه موش را بکشت و بخورد و روانه منزل خود گردید » . در این داستان گربه به مثابه " جان انسان " و موش نمادی از " نفس اماره "است . خواندن این کتاب را به همگان توصیه می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:43  توسط محمد تقی زاده  | 

 
در جریان ملاقات جمعی از اصلاح طلبان کرمانشاه با آقای خاتمی و در حالی که آقای خاتمی مشغول سخنرانی برای آنها بود، شخصی به نام «س» که مدیر مسئول یک روزنامه محلی است فریاد می زند «برای نابودی احمدی نژاد صلوات»! و تعدادی از افراد حاضر در جلسه ضمن آن که می خندیدند، صلوات فرستادند. در این هنگام آقای خاتمی بدون آن که به شخص یاد شده اعتراض کند خطاب به حاضران می گوید؛ «نابودی فرد مهم نیست. ما باید کاری بکنیم که این طرز تفکر نابود شود. حالا برای نابودی این تفکر صلوات بفرستید»!
در خور توجه آن که آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود در واکنش به شعار مرگ بر آمریکا گفته بود؛ من با شعار مرگ موافق نیستم و امروز از حاضران می خواهد برای مرگ تفکری که در مقابل آمریکا ایستاده است، صلوات بفرستند!!
البته به نظرم بهتر بود می گفت: برای نابودی صلوات کف بزنید
چرا که رهبر عزیز انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای بارها فرموده اند که تفکرات احمدی نژاد تفکرات اصیل انقلاب است همان تفکری که صلوات را در متن جامعه به جریان انداخت . اکنون برای نابودی صلوات می خواهند صلوات بفرستند
 
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:47  توسط محمد تقی زاده  |