تبليغاتX
غزال الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

 

ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و روز زن مبارک باد

 

گرفته جشن شادی باز، مكه
برآورده پر پرواز، مكه
سپیده در سپیده چون ستاره
دمیده با گل اعجاز، مكه
نشسته چون عروسان چمن باز
درون حجله ای از ناز، مكه
در دل را چو عطر یاس كرده است
به روی باغ هستی باز مكه
ز اسرار مگو همچون مدینه
به دل دارد هزاران راز مكه
بزن ای قمری دل زیر آواز
كه امشب شد سخن پرداز مكه
چو گلهای بهشتی با خدیجه(س)
شده در باغ جان دمساز مكه
چه دمسازی كه زیر لب به مولا(ع)
سخن می گوید از میلاد زهرا(س)
٭٭٭
ز عطر گل وضو دارد خدیجه(س)
بهشت آرزو دارد خدیجه(س)
به لبهای نبی، صد باغ لبخند
ز اخلاق نكو دارد خدیجه(س)
هزاران راز دل، در ذهن تاریخ
ز اسرار مگو دارد خدیجه(س)
شكوفا شد گلی در دامن باغ
كه با او گفت و گو دارد خدیجه(س)
به روی دست سبز با طراوت
گلی خوش رنگ و بو دارد خدیجه(س)
چه كم دارد كه در دنیای هستی
ز "كوثر" آبرو دارد خدیجه(س)
چه شور و شوقی امشب در دل خویش
به دور از های و هو دارد خدیجه(س)
كه گل می پرورد باغ لبانش
شكر می ریزد از تنگ دهانش
٭٭٭
برآمد مثل آواز پرستو
صدای بال پرواز پرستو
بیا كه باز شد با دست اعجاز
پر و بال پر از ناز پرستو
بیا با گوش جان بشنو كه برخاست
نوای نغمه ی ساز پرستو
به روی باغ دل بگشا در شوق
كه شد آیینه دمساز پرستو
كسی غیر از خدیجه نیست اینجا
صدا بردار آواز پرستو
خزان رفت از چمن وقتی كه آمد
بهار نغمه پرداز پرستو
پرستویی كه با تو راز می گفت
سخن در پرده اعجاز می گفت
٭٭٭
به هر جا می كنم از بال و پر یاد
دلم در سینه می آید به فریاد
من از داغ تو امشب تا سحرگاه
چه می كردم نمی كردم اگر یاد
از این جا تا مدینه می كنم باز
ز غمهای تو در هر بوم و بر یاد
دل هر آفتابی، سوختن را
گرفته از تو ای فریاد گر یاد
تو ای خورشید جان وقتی كه كردی
ز مهر از هر غبار رهگذر یاد
پی دلداری اشكی زجا خیز!
كه از تو می كند وقت سفر یاد
به یاد آور دلی را كز غم تو
همیشه می كند با چشم تر یاد
به چشم ما بیا بگذار پا را!
دوا كن درد بی درمان ما را!
حجةالاسلام محمد علی صفری "زرافشان"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:58  توسط محمد تقی زاده  | 

به نام خدا

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ؟

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 0:14  توسط محمد تقی زاده  | 

 

خاطره ای از عارف مجاهد شهید دکتر چمران

هوا سرد بود و زمين سردتر . 

پير مرد روي زمين سرد كوچه خوابيده بود .

بي هيچ لباس گرم يا پتويي كه از سرماي زمين كم كند .

چيزي نداشتم كمكش كنم .

نوجواني كم سن وسال بودم .

آن شب رختخواب آزارم مي‌داد و از فكر پير مرد خوابم نمي‌برد .

روي زمين سردِ خانه خوابيدم .

مي‌خواستم دست كم در رنج و دردش شريك باشم .

سرماي آن شب به درون بدنم راه پيدا كرد و مريض شدم.

اما روحم شفا پيدا كرد. چه مريضيِ لذت بخشي.

"" روحش شاد و قرین رحمت باد ""

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 15:2  توسط محمد تقی زاده  |