تبليغاتX
غزال الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

سلام به همه دوستان خوبم

آیا تقلای یک انسان را دیده اید که با مرگ دست و پا میزند؟

در ابتدا که توان دارد جنب و جوش فراوان می کند

به مرور خستگی بر او چیره می شود

و از تقلاهایش کم می شود

افکارش متمرکز می شود در یک نقطه نا مفهوم

سپس با نا امیدی از تقلایش کم می شود

و سپس تسلیم محض

ابتدا ترس و بعد سر در گمی

یه احساس مبهم

و به یکباره حقیقتی بر تو آشکار می شود

مثل تصاویر سه بعدی

که یک تصویر جدید از میان تصویر قبلی آشکار می شود

و در نهایت با شادی تسلیم مرگ می شود

بی هیچ تلاشی

نه از آن جنب وجوش و تقلا خبری است

و نه از افکار مبهم

و فقط یه احساس زیبا باقی می مونه

.

.

.

و بعد پروار

آری پرواز

تا ابدیت

آنقدر بالا میری بالای بالا

و بعد یه کم توقف میکنی و به پایین نگاه میکنی

و از اون بالا همه چیز قشنگه

و همه چیز کوچیک و بی ارزش

( . . . . . . . . .  )


این بخشی از  تجربیات منه

تجربیات شخصی من

در سال ۱۳۶۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 22:43  توسط محمد تقی زاده  | 

 

ضمن عرض سلام خدمت همه دوستان عزیز :

 

همانگونه که حتما می دانید صرفنظر از دین و مذهبی که به آن اعتقاد داریم یک نکته در تمام ادیان اعم از  اسلام ؛ مسیحیت ؛ یهودیت و . . . مشترک است و آن اعتقاد به خدای واحد است و حتی در مسیحیت نیز که اعتقاد به تثلیث وجود دارد نافی وحدانیت خداوند نیست . خداوند متعال این نکته را به صورت بسیار ساده در قرآن کریم آیه  22  سوره انبیاء   بیان نموده اند که اگر خدای دیگری وجود داشت هر آینه زمین را فساد در بر می گرفت . چرا که هر کدام از خداها ممکن بود تصمیم به امری بگیرند که مخالف نظر خدای دیگر باشد . دلیل دیگری که بر وحدانیت خداوند ارائه شده این است که اگر خدای دیگری وجود داشت او نیز پیامبرانی را می فرستاد . در حالیکه همه می دانیم  پیامبران جملگی به یک خدای یگانه اشاره نموده اند . البته دلایل در این زمینه بسیار است و نمی خواهم سرتان را درد بیاورم .

 

اما می پردازم به بحث اصلی :

 

۱-  انسان موجودی حسابگر است و اعمال او غالبا بر حسب محاسبه سود و زیان اوست یعنی منافع و مضار کارهایی را که می خواهد انجام دهد با یکدیگر می سنجد و چنانچه منافع آن غلبه داشته باشد آنرا انجام می دهد و در غیر اینصورت از انجام آن صرفنظر می کند . البته در بررسی سود زیان فقط جنبه هایی مادی ملاک محاسبه نیست و بسیاری عوامل غیر مادی نیز موثر است . چه بسا از دیدگاه مادی عملی صد در صد مضر  باشد اما انسان با ترجیح عوامل دیگر به انجام آن مبادرت نماید . مانند از خود گذشتگی – کمک مالی به مستمندان – ایجاد بنگاههای خیریه و عام المنفعه و غیر انتفاعی و بذل و بخشش و هدیه دادن به دیگران – فدا کردن جان خود برای نجات دیگران و بسیاری مثالهای دیگر .

 

۲- همه انسانها در حال خود فروشی هستند . من – شما – دانشمندان – طبیبان- کارگران و کارمندان – مهندسان – شاعران و هنرمندان و خلاصه تمام انسانها . منتها هر کدام از اینها جزئی از خودشان را عرضه کرده و به فروش می رسانند . برخی فکر خود را – برخی جان خود را – برخی مال خود را –  برخی هنر خود را – برخی عشق خود را – برخی محبت و . . .  اما آنچه که از خود فروشی عرف شده و به ذهن متبادر می شود نوعی از خود فروشی است که فرد ، " تن خود "  را عرضه کرده و به فروش می رساند

 

۳- این جانب در بیان تفسیر علل و یا قبح و حسن این موضوع نیستم که خود شرح مفصلی است .

 

۴- همانگونه که در نظر قبلی عرض کردم درخرید و فروش موارد متعددی دخالت دارند از جمله خریدار – فروشنده – جنس مورد معامله  – مبلغ – نیاز خریدار و فروشنده  و غیره که در هرخرید و فروشی هر یک از عوامل فوق می تواند تاثیر گذار باشد که انسان را به فروش یا عدم فروش ترغیب نماید . حتی اعتبار و شخصیت خریدار نیز در بسیاری از معاملات اقتصادی از عوامل بسیار تاثیر گذار است .

 

۵- خداوند متعال در قرآن کریم آیه 111 سوره توبه  میفرماید " من شما را آفریدم و خودم هم مشتری شما هستم و شما را به بالاترین قیمت می خرم و بهترین بها را می پردازم " و در مقابل این خرید و فروش وعده قطعی بهشت می دهد و میفرماید این وعده را در تورات و انجیل هم داده است ، همانطور که در قرآن داده است .

 

یعنی خود را خریدار و مومنین را فروشنده و جان و مال ایشان را کالای مورد معامله و بهشت را قیمت و تورات و انجیل و قرآن را سند این معامله خوانده است و واقعا چه تمثیل لطیفی به کار برده است . 

 

۶- از آنجایی که مباحث در این زمینه بسیار زیاد است و اگر ادامه دهم ممکن است حوصله شما سر برود به همین مقدار بسنده می کنم

 

۷- نظر شما چیست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 16:38  توسط محمد تقی زاده  | 

ز کل من علیها فان چه دانی ؟

به خشکی از غم توفان چه دانی ؟

به اشکی چشم خواب آلوده تر کن  . . . . . . . . . . . . . . و یبقی وجه ربک را نظر کن

بیا ای قطره یکدم اهل دل شو   . . . . . . . . . . . . . . . .  ز خود بگذر به دریا متصل شو

به دریا می روی خواهی نخواهی . . . . . . . . . . . . . . .  بزن دل رابه دریای الهی

که این دریا پر از موج نهفته است  . . . . . . . . . . . . . . . به هر موجش هزاران گنج خفته است

مجو امواج از دریا برون را . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  ببین انا الیه راجعون را

اگر چشم دلت بینای راز است  . . . . . . . . . . . . . . . . .  رسیدن تا خدا یک جو نیاز است

نیاز عشق عین بی نیازی است   . . . . . . . . . . . . . . . . که سر بر سجده بردن سرفرازی است

تو که زنگار بر آیینه داری  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  کجا عشق خدا بر سینه داری ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 0:24  توسط محمد تقی زاده  | 

مردم سالاري ديني

 

اين واژه از دو جهت ممكن است مورد استفاده قرار گيرد .

1- در ارتباط با حكومت : يعني در ارتباط بين مردم و حكومت . بايد مردم ، سالار و آقا

باشندو حكومت خدمتگذار آنها . البته شايد از جهتي اين عبارت صحيح باشد

اما از منظر كلي صحيح نمي‌باشد ، زيرا مردم زماني مي‌توانند به اين مرتبه رسيده

و چنين ادعايي داشته باشند كه اولاً به تكاليف خود در برابر حكومت انجام

داده باشند . امام علي عليه السلام دراين زمينه مي‌فرمايند : « از ميان آن حقوق

كه خداوند واجب فرموده مهمترينش حق زمامدار بر مردم است و حق مردم

 بر زمامدار » . ثانياً حكومت آنها حكومتي الهي باشد . پيامبر گرامي اسلام ( ص)

در اين خصوص مي‌فرمايند : « هرگاه فرمانروايان شما نيكانتان باشند روي زمين

براي شما بهتر است و اگر فرمانروايان شما بدان شما باشند زيرِ زمين براي شما

بهتر است » . يعني مردن بهتر از زندگي است و زندگي شما سراسر ذلت بار

خواهد بود.

 

2- در ارتباط با خدا : آنچه امروزه در ايران به عنوان مردمسالاري رواج يافته و

واژة نا مأنوس « مردم سالاري ديني » از آن استخراج شده ، همان واژة وارداتي

 و غربي «‌ اُمانيسم » است كه به معني « مردم محوري » مي‌باشد .

اين واژه در غرب در مقابل « تئوئيسم » كه به معني « خدامحوري » مي‌باشد ،

مطرح گرديده . اُمانيسم صددرصد با احكام و شريعت اسلام مخالف است .

امام خميني(ره) در اين زمينه ميفرمايد : « اگر ما اسلام را در خطر ديديم

همه مان بايد از بين برويم تا حفظش كنيم » و در جايي ديگر مي‌فرمايد :

« حفظ خود اسلام از حفظ جان مسلمان هم بالاتر است . » و مؤيد اين گفته

عمل و رفتار امام حسين عليه السلام است كه جان خود را براي حفظ اسلام فدا كرد

و در اين اينصورت جان ديگر مسلمانان در مقابل وجود مبارك

امام حسين عليه السلام چه ارزشي دارد. البته واقعيت امر اين است كه خداوند

هميشه سالار است، چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند

 

« ما شآءَ الله لا ماشآءَالنّاس ، ماشآءَالله وَ اِنْ كَرِهَ النّاس » 

 

حال ، اگر بپذيرند مي‌شوند امت رسول الله و اگر نپذيرند مي‌شوند قوم فرعون ،

ثمود ،عاد و بسياري از اقوام طاغي تاريخ كه عاقبتي جز بدبختي و نابودي

نداشتند و مصداق«خسر الدنيا و آخره » گشتند .

  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:7  توسط محمد تقی زاده  | 

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی . . . . . . . . . . . .  تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید . . . . . . . . . . . .  سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید . . . . . . . . . . الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها . . . . . . . . . .    تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن . . . . . . . . تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی . . . . . . . . . . .  یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی . . . . . . . . . .  تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته . . . . . . . . . .  تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری . . . . . .  به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری . . . . . . . . . . . .  دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1:49  توسط محمد تقی زاده  | 

اين عكس شما را ياد چه موضوعي مي اندازد ؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:30  توسط محمد تقی زاده  | 

اگر بخواهیم در سالی که به نام مقدس و مبارک حضرت ختمی مرتبت

 مزیّن گشته ، با پیامبر عظیم الشان اسلام  آشنا شویم ، بهترین کسی

که می تواند راهنمایی کند ، وجود مبارک امیرالمومنین است .

آنحضرت در نهج البلاغه خطبه ۱۶۰ می فرمایند :

او را به رسالت مبعوث داشت ، با نور روشنايى بخش و برهان آشكار و راه هويدا و كتاب راهنماينده . خاندانش ، بهترين خاندانهاست و درخت نسبش بهترين درختان ، كه شاخه هايش راست است و ميوه هايش در دسترس . زادگاهش مكه است و هجرتش به مدينه طيبه . در مدينه نامش ‍ بلندى گرفت و آوازه اش بگسترد. او را با حجت و دليلى كافى و اندرزهايى شفابخش و دعوتى پيش گيرنده از هلاكت مردم ، بفرستاد. به وجود او، راههاى ناشناخته را آشكار كرد. بدعتهايى را كه در آنها راه يافته بود، فرو كوفت و احكامى را كه خدا بر بندگانش مقرر داشته بود، بيان نمود: هركس ، جز اسلام ، دينى طلبد شوربختيش محقّق و ريسمان سعادتش بريده و به سر درآمدنش سخت خواهد بود و بازگشتش به اندوهى است طولانى و عذابى سخت . توكل مى كنم به خدا، توكل كردن كسى كه به سوى او بازگشته است و راهى را مى جويد كه به بهشت منتهى مى شود و به رضا و خشنوديش مى رسد.

اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا و طاعت او سفارش مى كنم . زيرا تقوا و طاعت ، فردا سبب نجات است و نيز رهايى ابدى را در پى دارد. خداوند بيمناك ساخت و بغايت بيمناك ساخت و ترغيب نمود و ترغيب را افزون ساخت . براى شما دنيا را وصف كرد و جدايى و زوال و انتقال آن را. از هر چه در اين دنيا سبب اعجابتان مى شود، اعراض كنيد، زيرا اندك زمانى با شما خواهد بود. دنيا نزديكترين پايگاه به خشم خدا و دورترين جايگاه از خشنودى اوست . پس اى بندگان خدا، چشم بپوشيد از اندوهها و گرفتاريهاى آن ، زيرا به مفارقت از او و دگرگونى حالاتش ‍ يقين كرده ايد. و از آن حذر كنيد، آنسان ، كه آن مهربان خيرخواه و آن كوشنده رنج بنده حذر مى كند.

از سرنوشت و سرگذشت پيشينيان پند گيريد، كه اكنون در خاك غنوده اند، اندامهاشان فرو ريخته و چشمها و گوشهاشان زايل گرديده ، و شرف و عزتشان تباه گشته است و شادمانى و نعمتهاشان منقطع گشته . نزديكى و همدلى با فرزندان ، به از دست دادنشان بدل شده و همصحبتى و همنشينى با همسران ، به جدايى از آنها. توان بر خود باليدنشان نيست ، ديگر فرزندى نياورند، به ديدار يكديگر نتوانند رفت ، همدمى و همسايگى نكنند. پس اى بندگان خدا بترسيد، چون ترسيدن كسى كه بر نفس خود غلبه يافته و بر شهوات خود لگام زده و به ديده عقل مى نگرد، كه حقيت روشن است و نشانه برپاست و راه آشكار است و راست .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 18:53  توسط محمد تقی زاده  |