تبليغاتX
غزال الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

كوه غم دراين دل ويرانه‌ام خانه كرده و همچون سدي در مقابل سيلاب اشك خون‌آلودم ايستاده و تو گمان ميبري من بيچاره فارغ از تمام تأثرات و تألمات پيرامونم با دلي سنگي به عشق تو دل بستم و اين دل سنگي چه مي فهمد فرق بين پروانه و زاغ را ؟ هيهات كه چنين باشد .

از اين پس همچون بلبلي بال و پر شكسته به كنج قفسي پناه مي برم و غزال وحشي دلم را به بند مي‌كشم وموج جنون و طوفان اضطراب و شراره هاي داغ غم عشقت را كه از هر طرف بر من حمله ور شده اند در خود محبوس مي كنم.

 اينك گونه هايم از شدت گدازه هاي درونم چنان گلگون است كه تو گويي مست مِيِ ايام شبابم . هيهات كه از اين پس با كسي سخن از عشق تو گويم و راز دل بر زبان آورم

 

محبوب من

و تو چه مي داني در پس اين چهره خندان و آرام چه غوغاي عجيبي است و هر لحظه مرا تا كجاها نمي برد و در چه صحراهاي دهشتناكي رهايم نمي سازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:50  توسط محمد تقی زاده  | 

با خود انديشيدم ديگر اين عشق خيالي را به ديار عدم مي سپارم و خودم همراهيش مي كنم و به دياري مي روم كه خودم نيز پيدايش نكنم كه عاقبت عشاق ديار جنون است و مگر مجنون از اين سرزمين افسانه اي برايم نشانه ها نفرستاد و راهها نشانم نداد و مرا با خود باز نخواند كه قرارگاه دل بيقرارم آنجاست و وصال يار در آنجا ميسر است

فرشته قانون

آیا تا به حال به دو نفر بر خورد کرده اید که قصد جدايي از يكديگر را دارند . باور اين نكته برايم مشكل و گاه غير ممكن است كه چگونه دو عاشق مي‌توانند يكديگر را اينگونه آزار داده و خودخواهي را بر روابط فيمابين حاكم كنند . گويا از ابتدا عشقي در ميان نبوده تا بخواهد از بين برود كه عشق از بين رفتني نيست و عشق فراموش شدني نيست . عشق مي‌سوزاند و به خاكستر مبدل مي‌سازد و هستي را بر باد مي‌دهد و منيّت را به ايثار و فداكاري مبدل مي‌سازد و اگر غير از اين بود عشقي در ميان نيست و همه دروغ است و چنين كسي نمي‌تواند داعيه دار اين زيباترين واژه خلقت باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:2  توسط محمد تقی زاده  | 

با غزال از وسعت صحرا بگو

 غزال به دنبال جنبش است . از سکون و سکوت متنفر است

آزاد است

gazaal

آزاد به معنای واقعی کلمه

از کسی پرسيدند آزادی يعنی چه ؟

گفت يعنی هر کاری که دلم خواست انجام دهم نه کاری که ديگران تحميل کنند.

گفتم اين که عين اسارت است

چون تو اسير دلت هستی

به نظر شما آزادی به معنی واقعی کلمه يعنی چه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 0:51  توسط محمد تقی زاده  | 

 

به لینک زیر سر بزنید حتما از مطالب اون لذت می برید

مخصوصا دکلمه های بسیار زیبای « سیمرغ »

احمدک

 

مرگ قو

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 11:51  توسط محمد تقی زاده  | 

بعد از عمليات کربلای ۵ به مقر برگشتيم . نگاهها به سختي به روي هم مي‌آمد و به سرعت مي‌گذشت .........

در اينجا هر آنچه وجود داشت براي همه بي‌ارزش جلوه مي‌نمود .

 جز محبت .

 گويا همه مي‌دانستند كه جهان ساعتي بيش نيست و فرصت كوتاه است و تا مي‌توانند بايد دانه برچينند . ممكن است سرت را برگرداني و به ناگاه بنگري برگهاي بسياري بر زمين افتاده‌اند و اثري از آنان نيست . در شهر و زندگي روزمره نيز اينچنين است اما مردم به واسطه اشتغال به امور روزمره از آن غافلند . اما در اينجا همه چيز بوي شهادت مي‌دهد . زمان عمليات همه مي‌دانند كه اين جمع چهل يا پنجاه نفره كه در حال آماده شدن براي عمليات است پس از بازگشت هرگز چهل يا پنجاه نفر نخواهد بود . اما ما چه مي‌دانيم كه مي‌رود و كه مي‌ماند شايد همان كسي كه اينك مي‌خواهم با او بدخلقي كنم ديگر برنگردد و در غم آن سخن ناحق تا پايان عمر بسوزم و راه جبران نداشته باشم . خدايا كمكمان كن تا اين افكار و روحيات را تا پايان زندگي و حتي پس از جنگ با خود داشته باشيم و بدانيم دنيا و زندگي آنقدر بي‌ارزش و كوتاه است كه نمي‌توان به فردا اميدوار بود و شايد اجل فرصت ندهد كارها و سخنان ناروايمان را جبران كنيم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 1:42  توسط محمد تقی زاده  |