تبليغاتX
غزال الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

هميشه اشک اونايي که به فکرمون هستن رو در مياريم..

و هميشه واسه کسايي که به فکرمون نيستن اشک ميريزيم..

هميشه به کسايي که اصلا به يادمون نيستن فکر ميکنيم..

و هميشه کسايي که اصلا فکرشم نميکنيم به يادمونن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:29  توسط محمد تقی زاده  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 17:47  توسط محمد تقی زاده  | 

یاران خراسانی

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم

چون زلف تــو سرگرم پریشانی خویشم

در بـزم وصـال تـو نگــــویـم زکم و بیـش

چون آینه خـو کرده بـه حیرانی خویشم

لـب بـاز نکـردم به خـــروشـی و فغـانی

مـن محـرم راز دل طـــوفــانـی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شــوق شکرخند لبـش جــان نسپـردم

شرمنـده جانـان ز گـــران جانـی خویشم

بشکسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند " امیـن "  ، بستۀ دنیـــا نیـم امــا

دلـبـسـتـۀ یــاران خـراســـــانـی خویشم

سروده ی رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای را با صدای زیبای او بشنوید

 

 پخش صدای دلنشین آقا  

 

 جانم فدای رهبر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:26  توسط محمد تقی زاده  | 

شعري از رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای با عنوان مناجات ناشنوايان براي اولين بار توسط دکتر ابوالحسن فقيه، رئيس سازمان بهزيستي در مراسم روز جهاني ناشنوايان قرائت شد.

« مناجات ناشنوایان »

مــــا خيــل بنـدگـانيـم مــــا را تــو مـي‌شنـــاسـي

هـــر چنــد بـي‌زبـانيــم، مــــا را تــو مي‌شنــاسي

ويـرانـــــه ايــم   و   در دل گنـجـــــي ز راز داريــم

بـا آنكــه بي‌نشــانيم، مــا را تـــو مي‌شنـــــاسي

بــا هـــر كســي نگــوئيم راز خمــوشي خــويـش

بيگـــانـه بـا كســانيم مـــــا را تــو مـي‌شنـــاسي

آئينــه‌ايم و هــــــر چنـــد لـب بستــه‌ايم از خلــق

بس رازهــــا كه دانيم ، مـــــا را تـــو مي‌شناسي

از قيــل و قـــال بستند، گــوش و زبــان مــــــــا را

فــارغ از ايــن و آنيـم مـــا را تــو مي‌شنــــــاسي

از ظــن خـويش هــر كس، از مـــا فسانه‌ها گفت

چــون نــاي بي‌زبـانيـم مـــا را تــو مي‌شنـــاسي

در مـــا صفـــاي طفلــي، نفســرد از هيـــاهـــــو

گلــــزار بي‌خــزانيــم مــــــا را تــو مي‌شنــاسي

آئينــه‌ســان بـرابـر گـــــــوئيـم هــر چـه گــوئيــم

يكـــرو و يك زبـانيــم مــــــــا را تــو مي‌شنـاسي

خـطّ نگـــه   نـويسـد  حـــــــــــال  درون  مــــا را

در چشــم خــود نهــانيم مـــا را تـو مي‌شناسي

لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم

هـم پيـر و هـم جوانيـم مـــــا را تـو مي‌شناسي

با دُرد و صـاف گيتي، گه سرخوش است گه غم

مـــا دُرد غــم كشـانيم مــــا را تــو مي‌شـناسي

از وادي خمـــوشي راهـــي بـه نيكــروزي است

مـــا  روزبــه ، از آنيـم مـــــا را تــو مي‌شنــاسي

كس راز غيـــر، از مـــا نشنيد بس «امينيـــــــم»

بهـــر كسـان امانيــم مـــــا را تــو مي‌شنــاسي

 هفته ناشنوایان مبارک

متن شعر فوق با دستخط خود ایشان

برای دیدن عکس به اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:6  توسط محمد تقی زاده  | 

حــوادث روزگــــار

از ســر جـان بهـر پیـــــــوند کســان بر خـــاستم

چـون الـف در وصـــــل دلهـا از میـــان بر خـاستم

واژگـــون هــر چنـد جــــــام روزیم چــون لاله بـود     

از کنــار خــــوان قسمت شـادمــان بر خــــاستم  

بــزم هستــی را غــرض مهـــر فــروزان تــو  بــود

هم چو شبنم ،چهره چون کردی عیان بر خاستم

از لگـــــدکـــوب حــوادث عمــر دیگـــر یـافتـــــــم 

چــون غبـــار از زیــر پــای کــاروان بــر خــاستـم

طـاقـت دم ســـردی دوران نـدارم هم چــــو  گل

در بهــار افکنده رخت و در خــزان  بـــــر خاستم

آزمـــودن عیش و راحـت را بـه گنــج دام تـــــــو

از ســـر جــولانگه کـــون و مکــان بــر خــاستم

صحبت شوریده حــالان مــایه شوریدگی است   

با " امیـن " هر گـه نشستم بی امان بر خاستم

 

 سروده ای از رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:5  توسط محمد تقی زاده  | 

رهبر عزیز انقلاب در این خصوص مطالبی فرمودند که جای تامل بسیار دارد . عین سخنان ایشان ذیلا درج می شود . باشد که مورد استفاده قرار گرفته و حکمت آموز شود.

« بعضی‌ها در فضای فتنه، اين جمله‌ی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچوجه فتنه‌گر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود.
در جنگ صفين ما از آن طرف عمار را داريم كه جناب عمار ياسر دائم مشغول سخنرانی است؛ اين طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروه‌های مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود ديگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه‌ی عظيمی بود كه عده‌ای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ اين طرف ميرفت، آن طرف ميرفت، برای گروه‌های مختلف سخنرانی ميكرد ـ كه اينها ضبط شده و همه در تاريخ هست ـ از آن طرف هم عده‌ای ... در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: « يا اميرالمؤمنين انّا قد شككنا فی هذا القتال »؛ ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم! خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:36  توسط محمد تقی زاده  | 

کتاب کلیله و دمنه با این جمله شروع شده  : « سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن ، تابان است و انوار حکمت او در دل شب تار ، درفشان » این جمله را اگر با این کلمات که در سوره جمعه آمده است « و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه » در کنار هم قرار دهیم و مقایسه کنیم به نکته جالبی می رسیم .- البته این برداشت من است و در جایی ندیده ام .- به این مفهوم که در روز روشن میتوان علم آموخت و در تاریکی شب به آدمی حکمت می آموزند . من یقین دارم که درک بسیاری از معانی فقط در دل تاریکی شب و تفکرات عمیق منحصر به فرد آن لحظات امکان پذیر است . و همانگونه که در کلیله و دمنه آمده انوار حکمت الهی در شب تار می درخشد . و البته همه اهل فن اذعان دارند حکمت مرتبه ای عالی تر از علم است و حکیم کسی است که از همه عالمان داناتر باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:6  توسط محمد تقی زاده  | 

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتقاد؛

به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:27  توسط محمد تقی زاده  | 

شهدا سنگ نشانند که ره گم نشود

وقایع بعد از انتخابات ثابت کرد که همه ما در معرض انحراف و گم کردن راه هستیم . باید ارتباطمان را با شهدا حفظ کنیم تا جامعه دچار انحراف نشود و به سمتی نرویم که در نهایت هویت خودمان را از دست بدهیم

بر کینه آن غافلان داری به دل صبری جمیل

بر زخمه شمشیرشان هستی کریم و هم رحیم

دردت مبادا بیش از این داد از رفیقان قدیم

ما پیرو راه توییم هستیم تا آخر قرین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:13  توسط محمد تقی زاده  | 

یا همتت را به اندازه آرزوهایت بالا ببر

یا آرزوهایت را به اندازه همتت کاهش بده

"شکسپیر"

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 1:29  توسط محمد تقی زاده  |